Archive for معاشران قرابه

همیشه پشت چراغ های قرمز؛

                        زندگی ها کرده ام

                        فال های حافظ گرفته ام

                        گل های شبانه خریده ام

و با سبز شدن چراغ ها

تا صبح

        در قهوه خانه ها،

        خاطره بازی ها کرده ام.

 احمدی پناه

21/اردی بهشت90

Advertisements

دوره گردی

شغل شریفی است دوره گردی
برای منی که از صبح در این کافه نشته ام
تا خاطرت را دوباره به خاطر آورم.

علیرضا حمدی پناه

13/ مهرماه/1389

از انقلاب تا آزادی راهی نیست

از صدایی که میشنیدم معلوم بود که خیلی خسته شده و بدجور دلتنگ، وقتی یه مرد کلی راه را پیاده توی طهران تنها قدم میزنه معلومه که بدجور دلتنگه.وقتکه شروع کرد به خوندن  شعر دلم براش بدجور تنگ شد و یاد اون شبی افتادم که با هم توی فرودگاه خوابیدیم .امروز دیدم که توی کامنتی که برام گذاشته دقیقا همون شعر را نوشته .شعری که دوستش دارم:

از انقلاب تا آزادی راهی نیست

شعر نیست

شعار نیست

گیرم که شعار هم باشد

از انقلاب تا آزادی را

پیاده هم می شود رفت !!!…

میثم درویش اسکندری-تهران-شهریور 1389 –

دلخوشی های گم شده

دلخوشی هایم کو؟….

شرکت پیام آوران سال 1385-کوچه سعدی-اراک افروز و محمد

خستگی

چقدر خسته ام بشر.هزار تا موضوع و فکر توی این یه ذره مخ داره میچرخه.این همه حرف و صدا که دیوانه کننده است.از صدای خنده فوتبال بازی بچه های تابستون توی کوچه ها پایین شهر — صدای بوق موتور و گاز دادناش توی خیابون تا صدای نماز میت و تکبیر هاش توی بهشت زهرا….اما من میخوام بگردم دنبال تصویری از ذوق خرید یه کامیون بزرگ توی بچگی هام…میخوام با ذوق اون کامیون بزرگه تو مغازه بازار بخوابم.

شعری روی شقیقه هایم

هرشب انگشتانم تفنگی می شوند روی شقیقه ام
پخش میکنم خورشید را
بر روی این دیوار سیاه روزمره ام
تا آغاز کنم رویاهای شبانه ات را.

علیرضا احمدی پناه

30-تیر-89

روز قلم سرخ است و سبز می ماند

از دیشب که اس ام اس های تبریک روز قلم اومد دارم فکر میکنم که به کی باید تبریک گفت؟شاید به فرهنگسرای آینه، که یه زمانی پر از انجمن بود  روزهای خوبی که دوستان خوبی بودیم .شاید به حوزه هنری کوچه تک درختی ، شاید هم به تمام بچه هایی که توی این سالها خونه نشین شدن،شاید هم به عزیزانی که با نوشته هاشون زندگی میکنیم….

در حقیقت به همه این هایی که در بالا گفتم تبریک میشه گفت ولی وقتی خبر برگذاری جشن روز قلم به همت وازت با فرهنگ توی هتل لاله (امروز ساعت 19)را خوندم پیش خودم گفتم امسال روز قلم را باید به قلم هایی تبریک گفت که جشن خودشون را توی اوین و بهشت زهرا برگذار میکنند.امسال روز قلم سرخ است و سبز می ماند

شعری برای خرداد

سرسبزترين دشت کجاست ؟

مداد رنگي ام را گم کرده ام

                   در خيابان آزادي

                   مصلي کتاب

                 ورودي دانشگاه اوين

                      نمي دانم  .

سرسبزترين دشت را نشانم بدهيد

فقط دلم را نقاشي مي کنم.

/خرداد ماه/89-علیرضا احمدی پناه

شعری بدون عنوان

از ابتداي اين کوچه

تا انتهاي آواز دوره گرد

براي خودم .

مابقي نيمروز را

با چمدان ، برايت پست ميکنم.

 

علیرضا احمدی پناه

 سوم/خرداد ماه/89

 

صبح دلگیری ست

صبح دلگيري ست
در اين پنجره بي پرده رو به وطنم
 و صداي محو کبوترها
در تکاپوي تنگ لحظه هاي شادي
مي سرايند آواز در اين آينه خونين رنگ سپیده.
شهر خاموش است
در اين ساعت تنهايي
من دلم آه ولي ،
وسوسه دشت سراسبز وطن دارد در يک پلک
و هم آوازي يک قطعه از درياي شمال ، با اعماق وجود، ته درياي جنوب.
کوه اينجا خسته ؛
آسمان خسته ؛
و زمين درد دارد از اين سنگيني قلبهاي مسافرهايش .
و من هر روز در اين پنجره پر حجم
گوشهايم را مي سپارم به نسيم خنک باد
تا بدانم آيا نيست
سخني از يارانم
از فراسوي اين مرزهاي دلتنگي هر روزم؟
آه ،
صبح دلگيري ست در اين پنجره بي وطنم.
عليرضا احمدي پناه- 5 بامداد-15اردي بهشت 89

« Previous entries