Archive for اشعار معاصر

از انقلاب تا آزادی راهی نیست

از صدایی که میشنیدم معلوم بود که خیلی خسته شده و بدجور دلتنگ، وقتی یه مرد کلی راه را پیاده توی طهران تنها قدم میزنه معلومه که بدجور دلتنگه.وقتکه شروع کرد به خوندن  شعر دلم براش بدجور تنگ شد و یاد اون شبی افتادم که با هم توی فرودگاه خوابیدیم .امروز دیدم که توی کامنتی که برام گذاشته دقیقا همون شعر را نوشته .شعری که دوستش دارم:

از انقلاب تا آزادی راهی نیست

شعر نیست

شعار نیست

گیرم که شعار هم باشد

از انقلاب تا آزادی را

پیاده هم می شود رفت !!!…

میثم درویش اسکندری-تهران-شهریور 1389 –

Advertisements

آب ، نان ، آواز

کمترین تحریری از یک آواز این است
آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی
در قناری ها نگه کن در قفس تا نیک دریابی
کزچه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است
کمترین تحریری از یک زندگانی
آب ، نان ، آواز
ورفزونتر خواهی از آن گاهگه پرواز
ورفزونتر خواهی از آن شادی آغاز
ورفزونتر باز هم خواهی بگویم باز…
آنچنان بر ما به نان و آب اینجا تنگسالی گشت
که کسی به فکر آوازی نباشد
اگر آوازی نباشد شوق پروازی نخواهد بود
آب ، نان ، آواز
ورفزونتر باز هم خواهی بگویم باز…
*شفیعی کدکنی

ترانه دوازدهم شمس لنگرودی

از من مپرس چرا دوستت دارم
تو هم چون شعری
که هرچه دروغ می گویی، زیباتر می شوی.

از من مپرس از چه تو را می پرستم
بتی از سنگی
سرد چون بلور
بطالت روزی تابستانی بر دریا.

از من مپرس از تو چرا ناگزیرم
ای خون!
دقایق آخر!
مریم بی شوی!
عیسای نازاده صلیب شده را
در آغوشت بگیر.
ترانه دوازدهم از پنجاه و سه ترانه عاشقانه شمس لنگرودی عزیز

جشن تولد عباس صفاری

چراغها خاموش

و روی کیک تولد

یک آی با کلاه ،

که عنقریب به فوت بی رمقی

الف خواهد شد

                         و داستانی دیگر. … continue reading this entry.

معرفی وب سایت » انجمن شاعران ایران»

انجمن شاعران ایران عنوان وب سایتی است با آدرس http://www.poetry.ir .خیلی وقت گشتن نداشتم یعنی حالی برام نیست.به نظر وب سایت خوبی میاد.وب سایتی که توی اون می تونید مجموعه های با ارزشی با عنوان «صدای شاعر» را در قالب سی دی های صوتی با مدیریت ساعد باقری ببینید.صدای دلنواز م.آزاد – احمد رضا احمدی – مشفق کاشانی و منوچهر آتشی را تا کنون انتشار داده است . به نظر وب سایت خوب و دوست داشتنی است.به همه دوستان پیشانی بلند پیشنهاد گشت و گذر در این وب سایت را می کنم

گلنار

گلنار گلنار کجايي که از غمت ناله مي کند عاشق وفادار
گلنار گلنار کجايي که بي تو شد دل اسير غم ديده ام گهربار

گلنار گلنار دمي اولين شب آشنايي و عشق ما بياد آر
گلنار گلنار در آن شب تو بودي و عيش و عشرت و آرزوي بسيار

چه ديدي از من، حبيبم گلنار
که دادي آخر، فريبم گلنار
نيابي اي کاش نصيب از گردون
که شد ناکامي نصيبم گلنار

بود مرا در دل شب تار آرزوي ديدار
تا به کي پريشان تا به کي گرفتار
يا مده مرا وعده ي وفا راز خود نگه دار
يا بروي من خنده ها بزن قلب من بدست آر

چه ديدي از من، حبيبم گلنار
که دادي آخر، فريبم گلنار
نيابي اي کاش نصيب از گردون
که شد ناکامي نصيبم گلنار

******

لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار
نشدي عاشق نشدي عاشق ز کجا داني
چه کشد هرشب دل من گلنار

لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار
نشدي عاشق نشدي عاشق ز کجا داني
چه کشد هرشب دل من گلنار

تولدت مبارک بامداد سرزمینم

دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می بویند
روزگار غریبی است، نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
***
در این بن بستِ کج و پیچِ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است، نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتنِ چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
***
آنک قصابان اند
بر گذرگاه ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون آلود
روزگار غریبی است، نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
***
کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگار غریبی است، نازنین
ابلیس پیروزمست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

تصویر گرفته شده از وب سایت رسمی احمد شاملوhttp://shamlou.org

بي تفاوتي واژه

3004917315_41a1e4641b_o

قیصر امین پور

امسال هم گذشت.چقدر کم گفتیم و کم شنیدیم.یادش سبز

وقتي جهان
از ريشه جهنم
و آدم
از عدم
و سعي
از ريشه هاي ياس مي آيد
وقتي يک تفاوت ساده
در حرف
کفتار را به کفتر
تبديل مي کند
بايد به بي تفاوتي واژه
و واژه هاي بي طرفي
مثل نان
دل بست
نان را
از هر طرف که بخواني
نان است !

 

خدا کند که … نه! نفرین نمی‌کنم که مباد

بنا به درخواست دوست عزیز ستاره مهربون این شعر از نجمه زارع را براتون می گذارم امیدوارم که لذت ببرید

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد

 

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

 

چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد …

 

رها کنی، برود، از دلت جدا باشد

به آنکه دوست‌ترش داشته … به آن برسد

 

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

 

گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

 

خدا کند که … نه! نفرین نمی‌کنم که مباد

به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

زبان ِ سرخ و سر ِ سبز و چند نقطه …

بعید نیست سرم را غزل به باد دهد

و آبروی مرا در محل به باد دهد

بعید نیست ؛ و بگذار هر چه می خواهد

قبیله ام به دروغ و دغل به باد دهد

زبان ِ سرخ و سر ِ سبز و چند نقطه …، مرا

دو صد کنایه و ضرب المثل به باد دهد

قفس چه دوره ی سختی ست ، می روم ، هر چند

مرا جسارت این راه ِ حل به باد دهد

……..

چقدر نقشه کشیدم برای زندگی ام

بعید نیست که آن را اجل به باد دهد

بیاد نجمه زارع کسی زود رفت

« Previous entries