ما نامه

شاید خسته شده باشیم از حرف نزدن ، شاید دنبال گوشی می گردیم تا بگوئیم چقدر دور افتاده ایم از دلتنگی های شخصی امان ، از رویاهایی که داشتیم.

ما دو دوست بودیم از دوران دبیرستان ؛ روزهای گرم تابستان با هم کنار دیوارهای شهر ، زیر سایه خنک فکرهایمان گذشتیم تا امروز ، بعد از آن همه خاطره هنوز هم دنبال آنیم تا خاطره بسازیم.

اگر دفتر حضور و غیاب آن دوران را از انباری دبیرستان صمصامی پیدا کنید خواهید دید اسم » افروز بیات » و » علیرضا احمدی پناه » در زیر هم آمده اند و حالا بماند نمره ها و منفی هایمان و لیست سیاه جرم هایی که به اندازه یک لیوان آب ، خنک بود. مثل یک سیب که از وسط کرم زده باشد. افروز به سمت ادبیات کلاسیک رفت و علیرضا به سمت شعر نو. خیلی هم بد نشد ، چراکه بحث هایمان هیچ وقت تکراری و خسته کننده نبوده و حالا آمده ایم تا در اینجا روبروی شما بنشینیم و برگهایی از دفتر فصل ها را ورق بزنیم.

 اسفند ماه 1387

علیرضا احمدی پناه – افروز بیات

Advertisements

9 دیدگاه »

  1. میثم درویش اسکندری Said:

    سلام به خاطرات
    آنچه اما ماناست خاطرات است که کوچه پس کوچه های صمصامی را هویت داده است.
    باری به هر تقدیر دور افتاده ترین قسمت خاطرات برای شما می نویسد
    متروک اما فکر قد بلند…
    نمی دانم چه بر سر چهار آمد که دو را برتر دانستید
    تا جایی که فکر قد می کشد ما چهار بودیم نه دو …گرچه روز و روزگار ریاضی دان قهاری باشد و در محاسبات نهایی چهار را به دو و دو را به هیچ می رساند
    این فقط یک یاد آوری بود نه حساب و کتاب کردن و سرشت رابه سرنوشت نشان دادن هرچند هنوز ایمان دارم به عمق رفاقت شکافت گرفته ی تاریک هر دم به سویی…
    چه کنم دست خودم نیست
    غربت است و دیگر هیچ جز یاد….

    خوش باشید چهار شکست خورده ی به دو نشسته
    خاک پای خاطرات : میثم اسکندری

  2. میثم درویش اسکندری Said:

    این هم دو سه بیت از آخرین سروده ی های غزل نویس غربت نشسته…پیشکش به چهار
    میثم درویش اسکندری :

    امروز بود و فرصت فردا شدن نداشت
    رودی حقیر مهلت دریا شدن نداشت

    از بس که پا به پا شده بود و گذشت کرد
    از پا نشست و قدرت همپا شدن نداشت…

    ………………………………………………………………………..
    در ضمن مجموعه ی غزلهام هم به زودی تو همین روزای سرد خاکستری مسموم داره به بازار میاد
    عنوانشم هست : » سمفونی آتش »
    حتمن نسخه ای به رسم و یادبود چهار همیشگی برای شما سه تا می فرستم

  3. erfan Said:

    azatoon mamnoon misham ke harche zood tar in ketab montasher shavad

    • ahmadipanah Said:

      عرفان عزیز خوشحالم که اینجا را قابل دونستید.همه منتظریم تا کتاب عزیزمان را ببینیم

  4. میثم اسکندری Said:

    تنفر شیوه ی اشعارتان شد
    و خون هم پایه ی دربارتان شد
    بترسید از خروش شعر مردم
    که خصم دفتر خونبارتان شد

    سبز نیستم اما…پیشکش به جنبش سبز

    • ahmadipanah Said:

      میثم عزیز ممنون بخاطر مهربانیت و شعر زیبایت.سبز سبزیم ریشه داریم .ما درختی استواریم.مهم نیست کجا باشیم و در چه لباسی و حتی سبز باشیم یا نباشیم.مهم قلبهای مهربانمان است

  5. میثم درویش اسکندری Said:

    علی مهربانم
    سلام
    خوب شد که دلم اینهمه گرفته . مختوم شد به این جای خوب
    من سال نو رو بهت تبریک نگفتم
    نذار به حساب بیخیالی
    دوست دارم معنای 1389 برای تو و بچه ها فقط یه چیز باشه……..آرامش……..
    علی عزیزم
    به اندازه ی خیلی زیادی دلم براتون تنگ شده
    به زودی با دست پر میام
    اما حتا اگه دستامم پر نبود خیالی نیس
    قلبم همیشه پره

    به یادتونم.

    • ahmadipanah Said:

      میثم عزیز همیشه توی قلب دوستان قدیمی جا داری

  6. میثم اسکندری Said:

    از انقلاب تا آزادی راهی نیست
    شعر نیست
    شعار نیست
    گیرم که شعار هم باشد
    از انقلاب تا آزادی را
    پیاده هم می شود رفت !!!…

    تهران-شهریور 1389 -برای علیرضا احمدی پناه همقرابه ی خانگی و به یاد برادر روزان تنهایی محمد افراز


{ RSS feed for comments on this post} · { TrackBack URI }

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: