شعری روی شقیقه هایم

هرشب انگشتانم تفنگی می شوند روی شقیقه ام
پخش میکنم خورشید را
بر روی این دیوار سیاه روزمره ام
تا آغاز کنم رویاهای شبانه ات را.

علیرضا احمدی پناه

30-تیر-89

Advertisements

12 دیدگاه »

  1. دوریس Said:

    و به یادش هر شبم را صبح میکنم و در آن لحظه که خورشید مرا از رویای نازم بیرون می کشد بر او سلامی با احترام می کنم و با نگاهی ملتمسانه از او میخواهم که رویایم را با خود آورده باشد.

  2. سعیده Said:

    داری چیکار می کنی با این کلمات
    رحمی بکن
    به کسی
    که کلماتت رو می فهمه
    .
    .
    .
    .
    کتاب یادت نره علی
    منتظرش هستم

    • ahmadipanah Said:

      سعیده جان ممنونم که هنوز هم سر میزنی.فعلا نمیدونم چه کار دارم میکنم

  3. امیر Said:

    تصویر قشنگی بود.

    لذت بردم

  4. ع.آرام Said:

    خداوند شقیقه‌ات را حفظ کناد. سر نمی‌زنی برادر! کلی مطلب گذاشتم.

  5. سلام
    ممنون از حضور شما آقای احمدی پناه
    بله،شما را بخاطر دارم
    مانا باشید

  6. آوار / سفر – شعرهایی برای کتاب سوم من: پایت را از روی سایه ام بردار
    با دوسپید عاشقانه به روزم

  7. بازهم سلام. فعلاً این‌جا هستم. پیچ و خم زلف یار اگر بگذارد.

  8. siamakam Said:

    این تیغ تیز جراحی …

    حال کردم خوندم
    دلم که تنگ شعر میشه میام نوشته هاتو شعرهاتو پیک پیک میزنم و مست
    مست
    مست
    مس
    م…

    • ahmadipanah Said:

      سیامک جان چه خوب کردی سر زدی.آقا خیلی آقایی


{ RSS feed for comments on this post} · { TrackBack URI }

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: