Archive for مارس, 2010

یک عکس از یک دوست

کبوتری که هر روز میهمان ایوان اتاق است

کبوتری که هر روز میهمان ایوان اتاق است

عیدت مبارک دوست با وفا

حوصله ای نیست ، دوستان

ببخشید دوستان

حوصله ای نیست

برای عرض کردن طول این زندگی

حوصله ای نیست

برای خواندن ترجمه منشور کورش

حوصله ای نیست

با عرض معذرت

برای این زندگی

که میانگینش را مرحمت کنید

در یک فرمول ریاضی محاسبه کنید

و فوت کنید سوره رحمن را

به پیوست یک شلوارک بی دست و پا

نثار هرچه روانپزشک متعهد

که پاستوریزه میکند تمام فکر بی حوصله ام را.

ببخشید دوستان

حوصله ای نیست

برای تعهد به وجدان شعر

که سرتان را بکشم

به دنیای با سر و ته تان .

پس عجالتاً ، ببخشید دوستان

حوصله ای نیست

برای سر کشیدن این زندگی.

 

علیرضا احمدی پناه

دوم فروردین هشتاد و نه

حال و هوای این روزهام

بقرصی می قرصی .شب یلدا

دیازپام ؛ اگزارپام ؛ آمی تری تیپتلین سگ کش…پام پا پام پا پا م پا پا پا پام پام پام…….

بقرصی ، می قرصی ها….وا بدی وا می دی ها……..

بیتد.شب یلدا

شعری برای همه نوروزهایم

دریاچه ارومیه - زمستان 1388

رنگ و روي آسمان پريده بود

مثل گچ سفيد

درست مثل يک جنازه خنک

                             بي خيال .

روز ، روز اول بهار

ولي فقط براي يک سررسيد

                   بوي جوهر سبز

                             بوي کاغذ .

زنگ ، زنگ بي صداي خانه من است

ميهمان عيد

          آمديم ، تشريف نداشتيد ، سال نو…..

درست مثل يک تلگراف

از درون فيلم هاي گاو چران.

ولي هنوز من سرم زنگ مي زند

زنگ کوچه هاي بي خيال

زنگ آخر آخرين روز مدرسه

ولي هنوز من کوچکم

از صداي جيغ يک جنازه من زرد مي کنم.

روز ، روز اول بهار

ولي چرا

چرا رنگ آسمان گرفته دست و صورتم

چرا صداي باد

چرا صداي جيغ

          من زنده ام؟

کسي پشت در نمانده است

          سال نو….

 

عليرضا احمدی پناه

اسفند87

جشن تولد عباس صفاری

چراغها خاموش

و روی کیک تولد

یک آی با کلاه ،

که عنقریب به فوت بی رمقی

الف خواهد شد

                         و داستانی دیگر. … continue reading this entry.

آخر عاقبت محله ی خالتورها

خوب آخر قصه محله خالتورهای بزرگمهر حسین پور هم معلوم شد …زور آق شاهرخ که به ریس مجلس نرسید و اشتباهی کروبی را گونی پیچ کردن بعدش که آق دایی خر نشد فهمید فروسی کلک از آب در اومده ایراندخت را داد تا تخته کنند اما بعدش انگار خوش تیپ ماجرا با ملودی خانم عروسی کردند و به هم رسدند این وسط همه راضی بودند تا یه روز یه دفعه ایراندختی ها دوباره بر گشتند که بر میگردند اون هم به سبک سنجد جون

ا ی ر ا ن د خ ت

قرار گذاشته بودم با خیلی ها که اینجا چیزی خارج از مطلب فرهنگی یا هنری نزنم .مخصوصا اینکه غرغر کنم.اما حالا که ایران دخت را هم ازمون گرفتند برای یادگاری از این روزها این تصویر آخرین شماره را میزارم تا یادمون باشه چه روزهایی را داریم میگذرونیم.در آینده شاید بعضی از صفحات را اسکن کردم و گذاشتم.

چند چراغ و یک آواز

چند چراغ و یک آواز عنوان اثری است بسیار هنری و دلربا از شعر و صدای علی اکبر گودرزی طائمه.صدای آشنایی از زاده ملایر.کاری که به همت انشارات ابتکار نو به بازار روانه شده بود.بچه های اراک می تونند این کار را از دوست خوبم امیر صاحب نمایندگی دارینوش واقع در 17 متری ملک تهیه کنند.هر کس رفت سلام منو به امیر روناسی عزیز برسونه

نجمه گودرزی و یک گلدان شمعدانی

بعضی از افراد هستند که با کارها و یادگارهایی که به جا میگذارند همیشه حضور خودشون را ثبت می کنند.خانم نجمه گودرزی از این دست افراد هستند.نجمه گودرزی هر چند از اراک نبود اما با خدماتی که به بچه های شعر حدود 10 سال پیش در قالب فعالیت های فرهنگی و ادبی دادند یک اراکی حساب میشوند.تمام بچه های اون دوران تایید می کنند که نجمه گودرزی دوستی خوب و یک فرد کاملا فرهنگی حساب میشود.امروز که خانم گودرزی دیگه توی جمع این شهر نیست هنوز هم یک اراکی حساب میشود و خاطراتشون توی این شهر ماندگار است.
امروز نجمه گودرزی دوباره به جمع وبلاگ نویسان با وبلاگی با همان اسم آشنای «شمعدانی به روایت نجمه گودرزی»برگشته اند.در همینجا معاشران قرابه خیر مقدم عرض کرده و امیدوار است در آینده شاهد تکمیل این وبلاگ باشیم.
به پاس تمام خاطرات خوب می ایستیم
http://najmaa.blogfa.com/