Archive for ژانویه, 2010

یک شعر

دست به دست هم دادند

تا تنهاترم کنند .

عادتم را بهم زده بودند

که عادتم بود اين تنهايي .

دوباره بهم مي زنند

اين آش داغي را که تو برايم پخته اي .

احمدی پناه – اراک

 دي ماه 1388

Advertisements

گلنار

گلنار گلنار کجايي که از غمت ناله مي کند عاشق وفادار
گلنار گلنار کجايي که بي تو شد دل اسير غم ديده ام گهربار

گلنار گلنار دمي اولين شب آشنايي و عشق ما بياد آر
گلنار گلنار در آن شب تو بودي و عيش و عشرت و آرزوي بسيار

چه ديدي از من، حبيبم گلنار
که دادي آخر، فريبم گلنار
نيابي اي کاش نصيب از گردون
که شد ناکامي نصيبم گلنار

بود مرا در دل شب تار آرزوي ديدار
تا به کي پريشان تا به کي گرفتار
يا مده مرا وعده ي وفا راز خود نگه دار
يا بروي من خنده ها بزن قلب من بدست آر

چه ديدي از من، حبيبم گلنار
که دادي آخر، فريبم گلنار
نيابي اي کاش نصيب از گردون
که شد ناکامي نصيبم گلنار

******

لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار
نشدي عاشق نشدي عاشق ز کجا داني
چه کشد هرشب دل من گلنار

لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار
نشدي عاشق نشدي عاشق ز کجا داني
چه کشد هرشب دل من گلنار