هرشب انگشتانم تفنگی می شوند روی شقیقه ام
پخش میکنم خورشید را
بر روی این دیوار سیاه روزمره ام
تا آغاز کنم رویاهای شبانه ات را.
علیرضا احمدی پناه
30-تیر-89
هرشب انگشتانم تفنگی می شوند روی شقیقه ام
پخش میکنم خورشید را
بر روی این دیوار سیاه روزمره ام
تا آغاز کنم رویاهای شبانه ات را.
علیرضا احمدی پناه
30-تیر-89
{ خوراک RSS دیدگاههای این نوشته} · { شناساگر دنبالک }
دوریس Said:
on 27/07/2010 at 6:00 ق.ظ.
و به یادش هر شبم را صبح میکنم و در آن لحظه که خورشید مرا از رویای نازم بیرون می کشد بر او سلامی با احترام می کنم و با نگاهی ملتمسانه از او میخواهم که رویایم را با خود آورده باشد.
ahmadipanah Said:
on 27/07/2010 at 6:27 ب.ظ.
دستت درد نکنه عزیزم
سعیده Said:
on 28/07/2010 at 8:26 ق.ظ.
داری چیکار می کنی با این کلمات
رحمی بکن
به کسی
که کلماتت رو می فهمه
.
.
.
.
کتاب یادت نره علی
منتظرش هستم
ahmadipanah Said:
on 30/07/2010 at 4:33 ق.ظ.
سعیده جان ممنونم که هنوز هم سر میزنی.فعلا نمیدونم چه کار دارم میکنم
امیر Said:
on 29/07/2010 at 7:16 ق.ظ.
تصویر قشنگی بود.
لذت بردم
ahmadipanah Said:
on 30/07/2010 at 4:35 ق.ظ.
متشکرم امیرجان
ع.آرام Said:
on 30/07/2010 at 7:41 ق.ظ.
خداوند شقیقهات را حفظ کناد. سر نمیزنی برادر! کلی مطلب گذاشتم.
فاطمه روحی Said:
on 31/07/2010 at 12:18 ب.ظ.
سلام
ممنون از حضور شما آقای احمدی پناه
بله،شما را بخاطر دارم
مانا باشید
فاطمه روحی Said:
on 05/08/2010 at 5:12 ق.ظ.
آوار / سفر – شعرهایی برای کتاب سوم من: پایت را از روی سایه ام بردار
با دوسپید عاشقانه به روزم
سایه (ع.آرام) Said:
on 10/08/2010 at 2:02 ب.ظ.
بازهم سلام. فعلاً اینجا هستم. پیچ و خم زلف یار اگر بگذارد.
siamakam Said:
on 20/08/2010 at 7:33 ب.ظ.
این تیغ تیز جراحی …
حال کردم خوندم
دلم که تنگ شعر میشه میام نوشته هاتو شعرهاتو پیک پیک میزنم و مست
مست
مست
مس
م…
ahmadipanah Said:
on 21/08/2010 at 4:23 ب.ظ.
سیامک جان چه خوب کردی سر زدی.آقا خیلی آقایی